حکیمی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر! حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن. مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت برو یک سال بعد بیا. یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن. مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند. حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.
مرد این بار گفت: نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید. حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
. . .
از زمان حمله ی اعراب به ایران و انتشار گسترده ی فرهنگ و دین آنها، ما ایرانیانی که حامی کیش و فرهنگ اصیل خودمان هستیم همواره بر آنان ایراد گرفتیم و نقد کردیم و مبارزه کردیم و تا امروز همچنان مشغول به سخره گرفتن اعمالشان هستیم، اگر چه بسیاری نقدهامان بجاست ولی برای ما هیچ ثمری نداشته،
اشکال ما اینجاست که انتقاد کردیم و ایراد گرفتیم ولی چیزی به عنوان جایگزین ارائه نکردیم، آنقدر به عیوب آنها پرداختیم که از ساختن خود غافل ماندیم.
امروز در دنیای مجازی بیشتر شاهد هستیم که آن انتقادها تبدیل به فحاشی و رفتارهای نژادپرستانه گردیده، در صورتی که این رفتارها از اصل و فرهنگ ما ایرانیان بدور است.
سال گذشته در روز 7 آبان زادروز بزرگمرد تاریخ ایران و جهان، پرچمدار صلح و دوستی و عدالت: کوروش بزرگ جماعتی از ما ایرانیان در پاسارگاد به گرد هم جمع آمدند و متاسفانه بجای اینکه ادامه دهنده ی کوروشی باشند که خود با رفتارهای نژادپرستانه در ستیز بود، عده ای رو به مقبره اش سجده میکردند و تعدادی شعر و شعار ضد عرب سر میدادند! و حالا توقع دارند که حکومت برای ادامه ی چنین گردهمایی در زادروز این بزرگ مرد تاریخ مانع تراشی نکند.
ای هموطن:
این کردارها با اصول و مرام خود کوروش و مردم ایرانی نیز ناسازگاری دارد
ای دوست:
اگر امروز زرتشت پیامبر(پدر) هم در میان شما می بود بر این رفتارها خرده میگرفت.
بیایید خطی ترسیم کنیم که خطوط بیگانگان را بی نشان کند.
بیایید بجای کوبیدن و تمسخر دیگران خود را، فرهنگ زیبای ایرانیان دیروز را با خلاقیت و دانش امروزیان ارائه دهیم.
بیایید در این روز درختی
برویانیم از فرهنگ دانایی و دوستی ایران زمینیان.
بی تردید تنها راه بی رنگ و بی نشان کردن رسوم و فرهنگ مهاجم ـ ارائه ی کرداری برتر است.

فرزند ایرانزمین
.مازیار. 4 آبان95
برچسب:
نویسنده: آروین رحیمی